آداب وداع

آداب وداع

آرش: به نظرت برخورد اوّل تو برداشت ما از روند يك ارتباط مهم تره يا آخرين ديدار؟ ميرا: مهم؟ آرش: منظورم اينه كه كدومشون بيشتر و قابل اطمينان تر راجع به حقيقت طرفين روايت ميكنه. ميرا: به نظرم اوّلين ديدار قطعا تاثيرگذاره؛ ولى ميتونه به شدّت هم نامعتبر و محتوم به اتفاقات...

چشمان ميرا

چشمان ميرا

ميرا: آرش تو به عشق در يك نگاه باور دارى؟ آرش: منظورتُ از عشق مشخص كن اول ميرا. ميرا (پشت چشم نازك ميكند): منظورم عشق رمانتيكه. آرش: خوب باورم اينه كه تو در سطحى از آگاهى انتخاب ميكنى كه عاشق شى و اين انتخابُ با يك "بهانه" شروع ميكنى. ميرا: (سكوت) آرش: به نظرم هر چى...

انگشتانِ ميرا

انگشتانِ ميرا

 آرش: ميرا، تو اصلا وقتى نيستم بم فك ميكنى؟ ميرا: چى ميشه كه انقدر دنبال "باز اطمينان دهى" منى؟ آرش: نميدونم، ساكت كه ميشى ميترسم... ميرا (با لبخند): از چى؟ آرش: فك ميكنم "سكوتِ" طولانى پيش درآمدِ رفتنه! ميرا: چطور؟ آرش: نخنديا، بچه كه بودم مامان كه قهر ميكرد، هيچ چيز...

“فرسودگى در مكالمه”

“فرسودگى در مكالمه”

‏Dialogical Exhaustion "فرسودگى در مكالمه" بين دو سوژه هنگامى رخ ميدهد كه به صورت متناوب يا هيچ گفتگوى بيرونى اتفاق نمى افتد (در حالى كه در درون هر دو/يك سوژه كلام جاريست)، يا چنان بى مهابا و هدف، شارش كلمات واقع ميشود كه احتمالا چيزى جز ويرانه اى نمى ماند و يا شايدم...

(باز_ملاقات)

(باز_ملاقات)

آرش: من صبورم ميرا! ميرا:آرش، صبر مهمه، حتّى شايد لازم! ولى هيچ چيز به اندازه ى صبر تو يك روند غلط نميتونه كشنده و مهلك باشه. آرش: روند غلط؟ كشنده؟ واسه كى؟ ميرا: واسه رابطه، آرش ارتباط انسانى مثل يك كودك نياز داره مراقبش باشى و نگران رشد و امنيتش... به نظرت چقدر...

پروكراستيزم مدرن

پروكراستيزم مدرن

تبعيض يك مفرِّ ناامن براى گريز از# واقعيت، ميانبرى شناختى همراه با جواب هاى كوتاه و نامعتبر است. از هراس قبول رنجِ تحليل، دنيا را در دايكوتومى (دو مقوله اى) خوب-بد، زشت-زيبا، زن-مرد، سياه_سفيد و... زندانى ميكنيم. مثل پروكراستيز در يونان باستان آدمها را به هر روش تهاجم...

هذيان “خود”

هذيان “خود”

ما نسخه هاى مختلفى از آگاهى را در درون خود حمل ميكنيم، كه هر كدام به زبان خود با ديگرى ارتباط برقرار ميكند; و "خود" احتمالا يك هذيانِ بنيادين است. پ.ن عكس مربوط به ونيز يا شهر ارواح ساعت ٢٣:١٣ سپتامبر ٢٠١٢                                                     انديشگاه...

عسل

عسل

دانستن درباره ى عسل با چشيدن آن تفاوت دارد. دانستن درباره ى خود نيز با شناختن خود افتراق دارد. در سطح انتزاعى با مفهومى درگير بودن، با تجربه ى آن به صورت احشايى متفاوت است. وقتى عسل را ميچشى، از آنِ تو ميشود، از تو ميشود. آيا تا به حال خودِ را چشيده اى؟ آيا از...

بدبين باش!

بدبين باش!

مانى: هِربى چطوريه كه هر چيزى كه من تصور ميكنم تو تو زندگيت به دست آوردى؟ هربرت: من با طى كردن راه سخت يادگرفتم، از دانشگاه اومدم بيرون. فهميدم كه تو آكسفورد چيزى راجع به ژورناليسم به من ياد نميدن، بايد برم اون بيرون و خودم انجامش بدم. مانى: چطور؟ هربرت: با دنبال كردن...